علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - فقه سياسى ، سنت تجديد شونده
فقه سياسى ، سنت تجديد شونده
((استقلال خواهى)) كه از شعارهاى اساسى انقلاب اسلامى ايران بود, داراى وجوه,
سطوح, ابعاد, مولفه ها و شاخص هاى متفاوتى است. از يك منظر مى توانيم دو سطح براى
آن در نظر بگيريم: سطح ذهنى ـ معنوى; سطح عينى ـ مادى. با اين پيش فرض كه
فرهنگ, به معناى مجموعه محتواى باطنى ما انسان ها, سازنده رفتار و كردار ماست,
مى توانيم ادعا كنيم كه رسيدن به ((استقلال)) در عرصه هاى فرهنگى, به معنايى كه
گفته شد, شرط لازم براى دست يابى به ((استقلال)) در عرصه هاى اجتماعى, اقتصادى,
نظامى و... است.
زخم هايى كه در سراسر دوران قاجار و پهلوى بر استقلال ايران وارد شد, بيش از
آن كه به سطوح مادى جامعه ما خدشه وارد كند, به سطوح معنوى و فرهنگى آن آسيب
وارد كرد. هر چند در اين مقال در صدد تبيين چرايى اين واقعه نيستيم, اما به
اجمال مى توانيم بگوييم كه مجموعه اى از عوامل داخلى از قبيل استبداد, جهل, جمود,
فقر و بى توجهى به دستورهاى انسان ساز و جامعه ساز اسلام, شرايط را براى نقش
آفرينى عوامل خارجى فراهم كرد و اين دو دسته عوامل به كمك هم بنياد استقلال
ايران را تخريب كردند. نتيجه اين شد كه از نظر فرهنگى مجال وسيعى براى حضور
فرهنگ هاى بيگانه فراهم شد و ميراث فرهنگى اسلامى و بومى در مراكز رسمى دولتى,
مخصوصا در دوره پهلوى حذف و طرد شد و حتى از وجود حاشيه اى آن نيز راضى نبودند و
تمام تلاش متوليان فرهنگى كشور در جهت حذف هويت اسلامى در سطوح مختلف فردى و
اجتماعى بود. از كشف حجاب عصر رضا شاه تا تغيير تاريخ هجرى به سلطنتى در عصر
پهلوى دوم تماما در همين جهت بود. آن گونه كه حميد عنايت به درستى گفته است: در
مراكز دانشگاهى و مثلا در دانشكده هاى علوم سياسى نيز همين سياست دنبال مى شد, به
گونه اى كه دانشجوى ايرانى انديشمندان غربى را مى شناخت, اما درباره انديشمندان
مسلمان ايرانى چيزى نمى دانست.
حتى بخشى از روشنفكران با هر گونه تحقيق در حوزه تاريخ عقايد اجتماعى و سياسى
ايران و اسلام علنا مخالفت مى كنند; به اين عذر كه اين عقايد يكى از موانع اصلى
پيشرفت و بيدارى ايرانيان بوده اند و هر كوششى براى احياى آنها كارى است بيهوده
و فضل فروشانه و وسيله انحراف از عقايد مناسب دنياى مدرن.(علم سياست در ايران,
ص١٤٢).
حتى كار به جايى رسيد كه اندكى از ميراث اسلام و ايران نيز كه در آغاز آموزش
علم سياست در ايران به دانشجويان آموزش داده مى شد, حذف شد:
در نخستين دوران آموزش علم سياست در ايران, دانشجويان با علوم عربى, ادب
فارسى و تاريخ فرهنگ ايران آشنا مى شدند, لكن با گسترش موج تجدد مإبى در
دانشگاه, آگاهى از اين امور فاقد ضرورت تشخيص داده شد و به تدريج شكاف ميان
دانش آموختگان جديد با سنت فكرى گذشته رو به گسترش نهاد. (همان).
در اين شرايط, تقليد از غرب جايى براى انديشيدن به مسائل بومى نگذاشته بود و
مانع از آن بود كه متفكران و صاحب نظران ايرانى در عرصه هاى مختلف علوم انسانى
سربرآورند و اقدام به توليد علوم انسانى متناسب با جامعه ايران و به ويژه توليد
علم سياست ايرانى كنند.
از طرف ديگر, در حوزه هاى علميه نيز به علت فشارهاى فراوانى كه بر روى آنها
بود و نيز به دليل اين كه قرن ها از حكومت دور بودند, طرح مباحث اجتماعى و
حكومتى رونق گذشته را نداشت و حتى مى توانيم بگوييم دانشى همچون فقه, كه عهده دار
بيان تكاليف مسلمانان در عرصه هاى فردى و اجتماعى و داخلى و بين المللى بود,
عمدتا حول مسائل فردى دور مى زد; البته نمونه هايى از قبيل نائينى, مدرس و امام
خمينى توانستند تإثيرات پايدارى بر روند غالب بگذارند و جهت گيرى فقه را به سمت
مسائل اجتماعى و سياسى سوق دهند.
نكته قابل تإمل در اين جا اين است كه بنياد هر نوع دانش ايرانى و اسلامى,
شناخت منصفانه گذشته علمى اسلام و ايران است. از يك نگاه مى توانيم رويكردهاى
مختلفى را كه به پيشينه ((دانش اسلامى و ايرانى)) شده است در سه گروه طبقه بندى
كنيم:
١. رويكرد گنج يابانه: در اين رويكرد محقق به دنبال دست يافتن به گنج هايى از
دل ميراث گذشته است. بديهى است كه به ((گذشته)) به چشم مخزن گوهرهاى ناياب نگاه
كردن ما را به حقيقت و واقعيت, آن گونه كه بوده است نمى رساند. در اين رويكرد,
پژوهشگر دچار شيفتگى به ((ميراث)) مى شود و مى دانيم كه شيدايى و محبت نسبت به يك
موضوع مانع از ديدن نقاط ضعف و اشكالات و همه جوانب موضوع پژوهش مى شود;
٢. رويكرد موزه اى: برخى از اهل قلم, با اين پيش فرض كه گذشته تماما در حوزه
((سنت)) خلاصه مى شود و امروز ما وارد مدرنيته شده ايم, يكسره از گذشته ايران و
اسلام دست برمى دارند و اگر توجهى به ميراث اسلامى دارند, عمدتا با نگاه موزه اى
است و به عبارت ديگر, تإمل در گذشته را ((نبش قبر)) مى دانند. اين رويكرد نيز
به دليل اين كه با نوعى پيش داورى غيرعلمى كه خود معلول نفرت از گذشته است,
همراه مى باشد, رويكردى نادرست است.
٣. رويكرد عالمانه: در نگرش محققانه و علمى به ((گذشته)), پژوهشگر حب و بغض
شخصى خود را در بازكاوى و بازسازى گذشته دخالت نمى دهد و نفرت و شيدايى جاى خود
را به نگرش منصفانه مى دهد. بديهى است كه پژوهش كسى كه چنين رويكردى به گذشته
دارد, نسبت به كسانى كه پيشاپيش رويكرد خوش بينانه يا بدبينانه به گذشته اتخاذ
كرده اند صايب تر خواهد بود.
از اين رو اگر در گذشته هاى نه چندان دور عمده مكتوبات در عرصه انديشه هاى
سياسى اسلام بارويكردهاى اول و دوم انجام مى شد, اما مدتى است كه پژوهش با رويكرد
سوم فزونى يافته است. مطالعه گذشته بارويكرد سوم امرى لازم و ضرورى است, اما
توقف در آن موجب مى شود كه پرسش هاى امروز بدون پاسخ بماند. اگر انقلاب اسلامى, كه
به ارمغان آورنده استقلال ايران بود, با آموزه هاى فرهنگى اسلامى و بومى شكل گرفت,
حفظ اين استقلال نيز در گرو پويايى مباحث علمى, به گونه اى كه ناظر به حل مسائل
ايران باشد است.
در اين مكتوب تإكيد بر فقه سياسى است. فقه سياسى, به عنوان شاخه اى از دانش
اسلامى, كه عهده دار تنظيم وظايف و حقوق مردم در رابطه با يكديگر, مردم و حكومت و
نيز حكومت ها با يكديگر است, از پيشينه اى برخوردار است كه شايسته است با رويكردى
علمى و محققانه بررسى شود, ولى از آن مهم تر اين كه فقه سياسى دانشى متناسب با
شرايط و مقضيات جديد باشد; فقه سياسى اگر طرح مسائل و مشكلات سياسى انسان معاصر
و جامعه معاصر را در دستور كار خود قرار دهد, دانشى به روز, اسلامى, بومى و از
حافظان استقلال ايران و جهان اسلام خواهد شد. آنچه به فقه سياسى اين توانايى را
مى دهد, ويژگى اجتهادى آن است; اجتهاد عنصرى است كه ميان اصول ثابت اسلامى با
شرايط و مقتضيات زمان و مكان پيوند برقرار مى كند.
نكته اى كه توجه به آن ضرورى است اين كه اجتهاد در عرصه فقه سياسى بر انبوهى
از دانش هاى مختلف از قبيل تسلط بر ادبيات عرب, آگاهى به علومى چون منطق, اصول
فقه, رجال, آگاهى به قرآن و حديث, ممارست درتفريع فروع بر اصول و
تتبع اقوال فقيهان تكيه دارد.
حال بر مراكز آموزشى و پژوهشى علم سياست در ايران اعم از حوزوى و دانشگاهى
است كه اندكى در وضع موجود خود تإمل كنند و فاصله خود تا شرايط مطلوب را بررسى
كنند و تمهيدات لازم جهت رسيدن به شرايط مطلوب را فراهم آورند. شناخت زواياى
تاريك تاريخ انديشه هاى سياسى اسلام در ابعاد فلسفى, كلامى, فقهى, عرفانى, اخلاقى و.
.. تحولات در سرفصل ها و مواد درسى رشته هاى مختلف علوم انسانى, به ويژه علوم
سياسى و تقويت اعتماد به نفس, خودباورى و خود اتكايى و بهره بردارى از قرآن و
احاديث مى تواند از گام هاى جدى در آغاز چنين مسيرى باشد.
پيشنهاد تإسيس رشته فقه سياسى, كه در سرمقاله قبلى بر آن تإكيد شد و نيز
ادامه طرح مباحث فقه سياسى در اين شماره از فصلنامه, در صدد تمهيد چنين ديدگاهى
است. فصلنامه علاقه مند است كه فرهيختگان و صاحب نظران, او را در اين راه همراهى
كنند.
سر دبـيــر